خرید بک لینک
آرام کتابهایشرا ورق میزد ، سطر به سطر ، کلمه به کلمه ، دنبال واژه های آشنا ، همان واژه هایی که عمقت را میگویند و میشوند آبی بر آتش ، دنبال همانها میگشت ، همزمان هم پلی لیست خودش را ، همان را که به هیچ کس نمیداد ، حتی اگر شکنجه اش میکردند ، همان را گوش میداد ، همان we only say goodbye with words ، دقیقا همان صدای غمگین و لعنت شده را ... زنده به گور را که میخواند میخندید ، میگفت باید از این شباهت ه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل امیری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:08

اینکه وقتی حالت خیلی بد شده ، میری و برای خودت اسطوخودوس دَم میکنی ، میری جلد های آنی شرلی رو میزاری جلوت و یکی رو انتخاب میکنی که بخونی ، میری و غرق میشی تو موزیکای یان تیرسینگ و آروم رونوک پا میچرخی و فکر میکنی چی میشد اگه یه بالرین بودی ، اینکه بعدش میپری رو تختو با لباس میری زیر دوش ِ اب سردو و بعدشم میگیری سه تا یخو میزاری تویه پلاستیک و هی میزنی به صورتت و بعدشم میخوابی بعدشم که بیدار میشی م

برچسب: بلدی, نویسنده: ابوالفضل امیری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:08

تاحالا شده کسی که هیچ فکرش را نمی کردید سراغتان را بگیرد ؟! آن هم در دورانی که از تمام قلبتان میخواهید یک نفر سراغتان را بگیرد ، با خوشحالی منتظر بودند که معلم فیزیک ِ مورد علاقشان برود و آنها شروع به خوردن دوتا ساندویچ فلافلِ دو نون و دو تا ساندویچ هات داگ پنیری بکنند ، دیگر حواسشان نبود که دینامیک چه جوری تعادل را برقرار میکرد ؟ یا اصطکاک چه قدر نامرد بود ؟ فقط به فکر غذاها بودند و معلم هم متوج

برچسب: یادم,تورا,فراموش,جانم,فراموش, نویسنده: ابوالفضل امیری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:08

دیشب درون یک سوراخ افتادم ، متاسفانه از آن سوراخ هایی نبود که مثل آلیس مرا ببرد به یک سرزمین دیگر و من تغییر کنم به مرور ، نه سوراخی بود که خودم کنده بودم و با سر افتادم درونش ، دردم گرفت ، با تمام وجود دردم گرفت ، هنوز هم قلبم درد میکند ، چند دقیقه اول افتادن را به یاد ندارم اما یادم هست چشمهایم را که باز کردم دیدم چند مار دور و برم می لولند ، دیدم زیر پایم لجن بسته که حتی قدرت تکان خوردن را هم ا

برچسب: چیشد,اینقدر,نامرئی, نویسنده: ابوالفضل امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:52

صفحه بندی